آدم محوری ایرانی

آدم محوری ایرانی

معرفی تئوری ریسمان ایرانی، حاصل از درهم تنیدگی رفاه درون و رفاه برون
آدم محوری ایرانی

آدم محوری ایرانی

معرفی تئوری ریسمان ایرانی، حاصل از درهم تنیدگی رفاه درون و رفاه برون

حرف اول و آخر

گرامی، انسان یعنی عادت، عادت‌هاش. چون یک کارو که چند بار تکرار کنه می‌ره تو برنامش و می‌شه عادتش. حالا عادتشو که تکرار کنه می‌شه غریزش، می‌ره تو دی‌ان‌ای‌ش و به بازماندگانش ارث می‌ده. ما دنباله‌روی عادت‌ها و غریزه‌هامون هستیم چه اکتسابیشون که کار خودمونن چه ارثیشون که کار بزرگترامونن.


حالا اگر انسان بزرگتر از عادات و غریزه‌هاش بشه (بزرگتر از زندگی) یعنی کورکورانه دنباله‌روی اونا نباشه بلکه روشون تأمل کنه و با درون دانائیش (وجدانش) اونا رو بررسی کنه و ناپسندهاشونو (به داوریِ وجدانش) توسط تمرکز ذهنی خنثی کنه و روی پای خودش، خودش تصمیم بگیره دنباله‌روی چی باشه، می‌شه آدم، وقتی این رویه رو تکرار کرد می‌شه ابر آدم، پارسا، نمونهٔ کوچولوی خ‌دا، یک خدا.


این‌ در مورد ذهنیت نسبت به خانواده، بچه، فامیل، مردم و همه‌چیز صدق می‌کنه. این بود پیام اول و اخر من به شما گرامی. تندرست، تراز، پیروز و پارسا باشین، آریو✌

آدم محوری ایرانی



خوشبختی بر ریسمانی دوگانه استوار است که از درهم‌تنیدگیِ رفاه درون و رفاه بیرون شکل می‌گیرد. من بر پایه‌ی دریافت و بینش خود، مفهومی را ادراک کرده‌ام که آن را «آدم‌محوری ایرانی» یا «The Iranic Humanism» می‌نامم.

در آدم‌محوری ایرانی، انسان با «به خود آمدگی» بر پای خویش می‌ایستد و از نظر ذهنی برای زیستن، نیاز به هیچ دست‌آویزی ندارد. او با چیرگی بر ذهن خود، به تراز درون دست می‌یابد و بدین‌سان بزرگتر از زندگی می‌گردد—او یک «پارسـا» می‌شود (اَبَر آدم، یا نمونه‌ای کوچک از خ‌دا، یک خدآ).

آدم‌محوری ایرانی تفسیری از هومانیزم است که از منظر خودشناسی و جهان‌بینی، بر بینش مَزْدِیَسنایی استوار است و هم‌زمان از دیدگاه اجتماعی–اقتصادی، از سوسیال‌دموکراسی به‌عنوان «سرمایه‌داری آدم‌محور» یا «سرمایه‌داری مدرن» پیروی می‌کند.

نشانه‌ی آشکار و گویای آدم‌محوری ایرانی، نماد فَرّه‌وَهَر یا در گویش هخامنشی «فَرّه‌وَشی» است که ریشه در اندیشه‌های آریایی—یا به بیان دیگر، اندیشه‌های ایرانی—دارد.

چرا «ایرانی»؟

واژۀ «ایرانی» از نام «ایران» گرفته شده است که در گویش‌های کهن به صورت «آریا» تلفظ می‌شد. قوم آریا—که به معنای مردمان هندواروپایی نیز هست—به گستره‌ی بزرگی از مردمان اشاره دارد که از هند تا اروپا می‌زیستند. و از آنجا که اروپاییان نیز مهاجران آریایی بوده‌اند که بعدها در قاره‌ی آمریکا، استرالیا و نیوزیلند نیز سکونت گزیدند، می‌توان گفت بسیاری از مردم این سرزمین‌ها نیز ریشه در آریاییان دارند و از این ره‌رو، می‌توان آنان را ایرانی نامید.

خاستگاه هومانیزم

مکتب هومانیزم در دوران رنسانس اروپا پدیدار شد و اروپاییان طبق معمول کوشیدند ریشه‌های آن را در کهن‌ترین بخش‌های قارۀ خود جست‌وجو کنند؛ ازاین‌رو به روایت‌های افلاطون و سقراط اشاره کردند. بعدها، اروپاییان روشن‌اندیش‌تر به سخنان کُنفوسیوس نیز اشاره نمودند.

با این حال، پیشینۀ هومانیزم از همۀ اینها کهن‌تر است و به نخستین آموزگار نامی جهان، زَرَتوسْتْرا، و سرودهای او یعنی گات‌ها بازمی‌گردد. از این منظر—و با توجه به استدلال پیش‌گفته—من بینش خود را «آدم‌محوری ایرانی» می‌نامم؛ به‌ویژه با درنظر گرفتن برخی رفتارهای هومان مشهور ایرانیان باستان، همچون کورش بزرگ و داریوش کبیر و نیز جانشینان آنان در دوران هخامنشی، اشکانی و تا قبل از انوشیروان ساسانی.

بینش مَزْدِیَسْنائی

هر انسانی، با هر باوری، که خواهان پیروزی نیکی بر بدی باشد، تا زمانی که در این مسیر با اندیشه‌ی نیک، گفتار نیک و کردار نیک کوشا باشد، مزدیسنائی است. بینش مزدیسنائی، به‌عنوان عامل رفاه درون، بینشی هخامنشی است که از گات‌ها یا آموزه‌های زَرَتوسْتْرا سرچشمه گرفته است؛ زیرا—چنان‌که پروفسور خسرو خزائی (پردیس) یادآور می‌شود—ترکیب «اهو-را-مزدا» (هستی-دارای-خرد بزرگ) به‌عنوان بنیاد بینش مزدیسنائی، در سنگ‌نبشته‌های هخامنشی مثل کتیبه‌های پارسه (تخت‌جمشید) دیده می‌شود، درحالی‌که در جاهای دیگر بیشتر با واژه‌های «مزدا»، «اهورا» یا ترکیب «مزدا اهورا» روبه‌رو می‌شویم. ازاین‌رو احتمال دارد که صورت مرکب «اهو-را-مزدا» برداشت یا ابتکار داریوش بزرگ یا اندیشمندان عصر او بوده باشد.

بینش مزدیسنائی با دین زرتشتی تفاوت دارد، زیرا پیش از هر چیز، یک «بینش» (نظر) است نه یک دین. این بینش بر گات‌ها—سروده‌های منسوب به خود زَرَتوسْتْرا—استوار است و پس از بررسی منطقی می‌تواند پذیرفته یا رد شود و نیز قابلیت تغییر در ادراک را دارد؛ برخلاف دین که بر ایمان یا باورِ کورکورانه و تغییرناپذیر بنیان نهاده شده و تحمیل آن—حتی با خُدعَ، تقیّهَ یا جنایت—امری رایج بوده است.

در مقابل، آنچه پس از ساسانیان «دین زرتشتی» نامیده شد، دکانی است همچون دیگر ادیان—گرچه با خشونتی بسیار کمتر— بر پایۀ اندیشه‌های بازمانده در میان مردم، که حدود سیصد تا بیش از پانصد سال پس از هخامنشیان، شکل گرفت و در دوره‌ی اشکانی و ساسانی گردآوری و نوآوری شد و در مجموعه‌ای به نام اَوِستا سامان یافت.


برای آگاهی بیشتر درباره‌ی جهان‌بینی مَزْدِیَسْنائی، افزون بر مقاله‌های مرتبط در بخش «رفاه درون» این وبگاه، به داستان‌های ۱ تا ۵ همین سایت نیز مراجعه بفرمائید.

سوسیال‌دموکراسی

سوسیال‌دموکراسی به‌عنوان عامل رفاه بیرون نیز روشی است که توسط اروپائیان معرفی شد؛ اما از آنجا که پیشینه‌ی چنین رویکردی در ایران دست‌کم به دوران مَزْدَک بازمی‌گردد، و از آنجا که اروپاییان نیز آریایی و در این نگاه ایرانی به‌شمار می‌آیند، من آن را سیاستی ایرانی می‌دانم که پایۀ دیگر انسان‌گرایی ایرانی را تشکیل می‌دهد؛ زیرا به مردم کمک می‌کند تا از نظر اقتصادی و اجتماعی بر پای خود بایستند. برای آگاهی بیشتر دربارۀ ایدۀ سوسیال‌دموکراسی، به بخش «رفاه بیرون» این سایت مراجعه بفرمائید.

تندرست، تراز، پیروز و پارسا باشید! در پناه حق—اهورامزدا— که هستید.